نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی

در شب تاریک چون رفتی برآن راه چو موی

گفتمش بر لوح رخسار تو بی معنیست خط

گفت خط خالی ز معنی نیست بی معنی مگوی

گرچه رقت آن عارض چون آب باز از جوی چشم

چشم آن دارم که آب رفته باز آید بجوی

گو مثر شبنم عذار لاله و رخسار گل

تا به تو کمتر فروشد حسن هر ناشنه روی

ا گر بجوئی در زکات حسن مسکینتر کسی

چون دل من از همه مسکینتر است او را بجوی

من به بازی زلف او بشکستم و زلفش دلم

بشکند آری به بازی اینچنین چوگان و گوی

خون ما آن غمزه می‌ریزد به زلف و رخ کمال

عاشقان را ناز و شیوه می‌کشد نه رنگ روی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانه‌ای است که شاعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند. او با بیانی زیبا و استعاری، وصف زلف و رخسار معشوق را می‌کند و می‌گوید که خطی بر صورت او بی‌معناست. شاعر از اشک و غم ناشی از عشق صحبت می‌کند و به زیبایی‌های طبیعی مانند شبنم و گل نیز اشاره می‌کند. او همچنین بیان می‌کند که عشقش به محبوبش آنقدر عمیق است که دلش از همه مسکین‌تر است و از بازی زلف محبوب، دلی شکسته دارد. در نهایت، او به تاثیر ناز و جذبه معشوق بر عاشقان پرداخته و تاکید می‌کند که عشق حقیقی فراتر از زیبایی ظاهری است.