شمارهٔ ۹۹۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
لطف بسیار نمودی و کرم فرمودی
تا به صاحب نظری از همه باشم افزون
سرمه چشم من از خاک قدم فرمودی
گفت پیش رقیبان دهمت صد دشنام
باز مرسوم دعاگو ز چه کم فرمودی
نامه شان پیش خودم خوان که ز دور آمده ام
چون دویدن پسرم همچو قلم فرمودی
ن ت من ز سر خوان کرم غصه و غم
گفته بودی که نفرمایم و هم فرمودی
دگر از خون دل ریش شرابم فرمای
چون کباب از جگر سوختهام فرمودی
راندیم از در و خون شد دل مکین کمال
از چه آزردن آفری حرم فرمودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ظلم و ستمی که به او شده است سخن میگوید و در عین حال از لطف و کرمهایی که به او شده است یاد میکند. او میگوید که با وجود تمام این مشکلات، همیشه به فکر مقام و نظر دیگران بوده و سرمه چشمش از خاک پای محبوبش است. شاعر همچنین به دشنامهایی که از رقیبانش دریافت کرده اشاره میکند و بیان میکند که دعاهایش کمتر شده است. او از دوری و عدم توجه محبوبش گلهمند است و حس میکند که دلش مانند یک کباب سوخته از غم و اندوه به است. در نهایت، او به شکایت از آزارهایی که دیده و رنجهایی که متحمل شده اشاره میکند و میپرسد چرا باید چنین آزرده شود.