شمارهٔ ۹۹۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا کی ای مونس دلم بیموجبی غمگین کنی
گریههای تلخ من بینی و لب شیرین کنی
چون هلاک جان خود خواهم به زاری و دعا
ناشنیده آرزو در زیر لب آمین کنی
گفته ای جانت به کام دل رسانم یا به لب
آن نخواهی کرد هرگز دانم اما این کنی
از گل روی توام رنگی جز این حاصل نشد
کز سرشک ارغوانی چهرهام رنگین کنی
سر به تاج سلطنت دیگر فرو ناید مرا
گر همه عمر التفاتی با من مسکین کنی
ای دل اول آستین از عقل و دست از جان فشان
گر ز خامی پنجه با آن ساعد سیمین کنی
جنت الفردوس بنمایند در خوابت کمال
گر شبی خاک در آن ماه را بالین کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از دلتنگی و غم عشق است. شاعر به محبوب خود میگوید که چرا بدون دلیل او را غمگین میکند و به گریههایش بیتوجه است. او از محبوبش میخواهد که به دعاها و زاریهای او پاسخ دهد و نمیخواهد در انتظار او بماند. شاعر در عین حال به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که چهرهاش تنها از اشک و غم رنگین شده است. او از محبوب میخواهد که اگر قصد ندارد به او توجه کند، لااقل به یادش باشد و توجهی به حالش داشته باشد. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که او را به بهشت آرزوهایش ببرد و دلش را آرام کند.