شمارهٔ ۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریهکنان، ابر جدا، یار جدا
سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل رویسیه مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن مشو از دیدهٔ خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا
دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنهٔ دیوار جدا
میدهم جان مرو از من، وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا
حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جدایی و اندوه ناشی از آن است. شاعر در حال توصیف لحظات غمانگیز وداع با محبوبش است. ابر و باران به نماد جدایی تبدیل شدهاند و شاعر به شدت از این جدایی متاثر است. او به زیباییهای طبیعی مانند سبزه و بلبل اشاره میکند و به احساس تنهایی و درد خود میپردازد. شاعر از محبوبش میخواهد که به او آسیب نرساند و از او جدا نشود، و نشان میدهد که زیبایی و خوشی در زندگیاش پس از این جدایی دیگر وجود نخواهد داشت. در نهایت، او اشاره به زودگذر بودن زیباییها دارد؛ چون زیبایی محبوبش مشابه گل است که نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد.