نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو آن شوخ شب در دل زار گردد

مرا خواب در دیده دشوار گردد

دلم گرد آن زلف گردد همه شب

چو دزدی که اندر شب تار گردد

شب و روز گردد در آن کوی جانم

چو بادی که بر بام و دیوار گردد

بلایی جز این نیست بر جان مسکین

که آن شوخ در سینه بسیار گردد

مرا کشت و بیداری بخت ما را

هوس هم نیاید که بیدار گردد

طبیبم همان به که سویم نیاید

که ترسم ز درد من افگار گردد

چو بیزار شد یار، جان کیست، باری

رها کن که او نیز بیزار گردد

گرفتار از طعن بدگوی، یارب

به روز بد من گرفتار گردد

چگونه کند وصف آن روی خسرو

که در دیدنش عقل بیکار گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق نویسنده نسبت به دلشکستگی و عشق ناچاری است. شب و روز برای او به یک معنا درآمده و تنها به یاد عشقش، خاطرش مشغول است. او احساس می‌کند که بی‌قراری و دشواری خواب به خاطر یاد آن محبوب است. نویسنده نسبت به درد و رنج خود آگاه است و می‌داند که عشق او، آرامش را از او گرفته است. او همچنین از بی‌توجهی محبوب و تنهایی خود شکایت دارد و به طور کلی، زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. او به دنبال راحتی است ولی می‌داند که این عشق به او آسیب می‌زند و هیچ راه فراری نیست.