شمارهٔ ۹۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
قرار جهان اینچنین هم نماند
به بحر غم ار عاشقان کشته گردند
شکر خنده نازنین هم نماند
نه جم ماند اینجا، نه نقش نگینش
چه نقش نگین، بل نگین هم نماند
نماند به چین هیچ بتخانه، آوخ
چه بتخانه چین که چین هم نماند
به چرخ برین می کنی تکیه دایم
بر آنی که چرخ برین هم نماند
چه مونس همی گیری از هر قرینی؟
که مونس نپاید، قرین هم نماند
سخنگوی گر چند سحر آفرین است
سرانجام سحر آفرین هم نماند
چو خسرو به جز نالش غم نمانده ست
از آن ترسم آن دم که این هم نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زوال و عدم permanence در جهان اشاره میکند. او از زیباییها و لذتهای زندگی میگوید که هرگز پایدار نیستند و به مرور زمان از بین میروند. تأکید بر این است که نه تنها عشق و زیبایی، بلکه هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست و همگی به فنا میروند. شاعر از این موضوع احساس غم و نگرانی میکند و به این نتیجه میرسد که حتی شادابی و خوشی نیز دوام نخواهد داشت. به طور کلی، شعر عبث بودن و ناپایداری زندگی را به تصویر میکشد.