نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بدان دلفریبی که گیتی نماید

خردمند را دل نهادن نشاید

چه بندی دل اندر خیالات عالم؟

که آیینه رو عاریت می نماید

گره های غمزه مبین سخت و محکم

که چرخش ندید آن، مگر می گشاید

چه بیهوده گویی که پاینده مانم

تو مانی، اگر زندگانی نپاید؟

کسی زنده ماند به معنی و صورت

که از راه صورت به معنی گراید

دل خلق سنگین و دل در خرابی

ازان سنگها این عمارت نشاید

خس است آدمی، چون گرفتار زر شد

چون آن کاه کش کهربا می رباید

ز اصحاب ناجنس زادی نیابی

که استر شود جفت و کره نزاید

چو تو تلخ گویی، همان است پاسخ

عدوگاه دشنام شکر نخاید

بدان ماند از خام جستن بصیرت

که بر خشت خام ابلهی سر نساید

حدیث جهان گر ز من راست پرسی

«دروغی ست آسان که خسرو سراید»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناپایداری و فریبندگی دنیا اشاره دارد. شاعر بر این باور است که انسان خردمند نباید به ظواهر فریبنده دنیا دل ببندد، زیرا این دنیا مانند آیینه‌ای است که تنها تصویر را نشان می‌دهد و حقیقت را نمی‌تواند نمایان کند. همچنین، او به بی‌معنایی زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان باید به عمق و معنی زندگی توجه کند، نه تنها به ظواهر آن. در نهایت، شاعر به بیهوده‌گی تلاش‌های انسان‌ها برای ماندن در این دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی به حقیقت زنده می‌ماند که از ظاهر به باطن و معنی زندگی گرایش داشته باشد.