نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بر آن است جانم که ناگه برآید

چو از بهر یک دیدنت می نپاید

مزن غمزه چون من ز هجران بمردم

که کس تیغ بر کشتگان نازماید

ازان دیده بر خاک پای تو سایم

که زنگار اشکم ز راهت زداید

دلت در قبا راست کاری نداند

چو کج باشد آیینه رو کج نماید

اگر در وفاهای وعده بخیلی

جوانمردی عشق چندین نشاید

مگو، خسروا، «ترک دلبند خودگیر»

دلم با دگر کس کجا می گشاید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت عشق و دلتنگی خود می‌گوید. او با اضطراب و عشق به وصالی می‌اندیشد که به سختی می‌تواند در انتظار آن بماند. شاعر از غم و اندوهی که بر اثر جدایی تجربه کرده، صحبت می‌کند و به طرف مقابل هشدار می‌دهد که ناز و فریب او را بیش از این مکن، چرا که دل او دیگر توان تحمل این درد را ندارد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگر وفا و صداقت در عشق وجود نداشته باشد، دیگر معنایی نخواهد داشت. در نهایت، شاعر اعلام می‌کند که دلی جز برای معشوق خود ندارد و هیچ کس دیگر نمی‌تواند جای او را بگیرد.