نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آنچه یک چند آب حیوان کرد

لب لعلت هزار چندان کرد

چون بدید آفتاب رنگ لبت

لعل را زیر سنگ پنهان کرد

ابر از رشک در دندانت

گوهر خویش را پریشان کرد

تو بت آزری و نقش رخت

آتش سینه را گلستان کرد

تا نروید گلی چو تو در باغ

از دم سرد من زمستان کرد

چشم بن دور از چنان رویی

که از او چشم دور نتوان کرد

عاشقان را نهاد چشم تو بند

وانگه اندر چه زنخدان کرد

دل در آویخت جعد تو به رسن

وانگه از غمزه تیر باران کرد

هیچ روزی نگشت سایه که غم

نه سرم راچوسایه گردان کرد

گشت ویران زگریه خانه چشم

غم چنین چند خانه ویران کرد

دید خسرو خطت چوبالب گفت

که خضرمیل آب حیوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی و جاذبه‌ی خاص کسی است که شاعر به آن اشاره دارد. شاعر از اثر عمیق لب و چهره‌ی معشوق می‌گوید، به طوری که زیبایی او باعث می‌شود که دیگر زیبایی‌ها در سایه‌ی او قرار بگیرند. آفتاب با دیدن رنگ لب معشوق، زیبایی سنگ لعل را پنهان می‌کند و ابرها به خاطر رشک از دندان‌های او مرواریدهای خود را پراکنده می‌کنند. شاعر توصیف می‌کند که عشق و زیبایی معشوق چگونه دل و جان او را تحت تأثیر قرار داده و دلتنگی و غم ناشی از دوری او بر زندگی‌اش حاکم است. در نهایت، تصویر معشوق به قدری زیباست که حتی طبیعت نیز به آن غبطه می‌خورد و زمین‌های سرد و خالی به زیر سایه‌ی این عشق درآمده‌اند.