شمارهٔ ۱۰۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تو گر خویشتن را بخواهی نمود
کسی سرو و گل را نخواهد ستود
خطت کز لبانت برآورد سر
برآورد از جان عشاق دود
به خون کسان آستین بر زدی
ندانم کرا دست خواهی نمود
به بازی مزن غمزه بر جان من
که کس تیغ بر دوستان نازمود
ز هجرم چه پرسی که یارب مباد
ز صبرم چه گویم که هرگز نبود
وزین آشناییم دستی مگیر
که سیلاب چشمم ز جا در ربود
ز غم ناتوانم، شفایی ببخش
ازان پس که من مرده باشم، چه سود؟
تو با آنکه گفت کسی نشنوی
ولی گفت خسرو بیاید شنود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانهاش میپردازد. او میگوید که اگر خود را بخواهد، هیچکس به زیباییهای دیگری توجه نخواهد کرد. خط و ویژگیهای محبوبش بر دلهای عاشقان اثر میگذارد و باعث ناراحتی و غم آنها میشود. شاعر از محبوبش میخواهد که به او غمزه نزند، زیرا این کار درد او را بیشتر میکند. او تاسف میخورد که با وجود درد و جدایی، کسی نمیتواند به او کمک کند و در نهایت میگوید که هیچ سودی در زندگیاش باقی نمیماند. شاعر در تلاش است تا احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان کند و نشان دهد که عشقش چه اثرات شدیدی بر او گذاشته است.