نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

لبش در شکر خنده جان می برد

شکیب از من ناتوان می برد

پیاله به کف چون روان می شود

دل عاشقان را روان می برد

کمر بسته در دل درون می رود

پس آنگاه جان از میان می برد

چه شکل است این وه، که پیش حریف

همی بگذرد، دست و جان می برد

گرم پرسد از بردن دل کسی

اشارت کنم کان جوان می برد

سر زلف کاید همی بر لبش

نمک سوی هندوستان می برد

نگارا، جگر پخته کردم که چشم

خیال ترا میهمان می برد

شبی میهمان شو، ببین کارزوت

صبوری ز خسرو چسان می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت کسی اشاره دارد که لبخندش شگفت‌انگیز و دلرباست. بیانگر تاثیری است که حضور و زیبایی او بر دل عاشقان و حتی جان‌های آن‌ها می‌گذارد. شاعر در این دل‌نوشته به توصیف لحظاتی می‌پردازد که در آن عشق و شوق به زندگی و آرامش را تجربه می‌کند. همچنین، به تشویق و دعوت به دقت در زیبایی‌ها و احساسات اشاره می‌کند و در نهایت، حسرت و انتظار یک شب مهمانی را در دل دارد تا از نزدیک شاهد آن زیبایی‌ها باشد.