نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید

زان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید

جایی که از لب تو باران بوسه بارد

دل غنچه غنچه خیزد، جان خوشه خوشه روید

چشمم که خورد خونم، از بس که خون گرفتش

خود ریخت خون خود را بی آنکه کس نجوید

جانم فداش، چون او خود را به خشم سازد

با جمله در حکایت با من سخن نگوید

زین غم که از جدایی خسرو به سینه دارد

شاید که بر تن او هر موی او بموید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از غم و اندوهی که از جدایی معشوقش دارد صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که اشک‌هایش تنها سرخ گل تولید می‌کنند و کسانی که عطر این گل را استشمام کنند، به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند. همچنین به زیبایی بوسه‌های لب معشوق اشاره می‌کند که باعث شگفتی دلش می‌شود و او را سرزنده می‌کند. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از معشوق تحمل می‌کند، سخن می‌گوید و بیان می‌کند که رغم این درد، عشقش به معشوق همچنان پابرجاست. در نهایت، او اشاره می‌کند که هر مو از سر معشوقی که غم جدایی را به دوش می‌کشد، می‌تواند به آواز عشق تبدیل شود.