شمارهٔ ۱۰۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای از مژه تو رخنه در جانها
وی درد تو کیمیای درمانها
بادی که ز کوی تو همیآید
میجنبد و میبرد ز ما جانها
تو جیب گشاده در خرامیدن
دست همه خلق در گریبانها
آن زیستنی که داشتی با من
میرم اگر آیدم به دل زانها
جز مهر گیا ز خاک برناید
جایی که زنم ز دیده بارانها
در بادیه فراق جان دادم
چون تشنه که مرد در بیابانها
خون ریز ز خسرو، ار میی ندهی
این کن، اگر نمیکنی آنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از تاثیر چشمان معشوق و درد ناشی از دوری از او صحبت میکند. بادی که از سمت او میوزد، روح و جان شاعر را میبرد و او را در بحرانی از عشق و عشقورزی فرو میبرد. شاعر از این میگوید که تمام زحمت و تلاشش برای جلب محبت معشوق است و اگر این عشق ادامه نیابد، او به شدت رنج خواهد کشید. در انتها، شاعر با اشاره به اینکه در این بیابان عشق، همچون تشنهای در desert جان داده است، به شدت احساس نیاز و خواست خود را بیان میکند.