شمارهٔ ۱۰۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را
اینک رسید وقت که مردان آب کار
گردان کنند هر طرفی کار آب را
ساقی، ازان دو چشم که در بند خفتن است
صد چشم بندی است که آموخت خواب را
عید مبارک آمد و از بهر دوستان
ساقی نکرد شیشه پر و زد گلاب را
مطرب به پرده ای که تو داری بگو به چنگ
کای پیر کوژپشت چه کردی شراب را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شادی و جشن عید است. صبح عید با زیبایی و روشنایی به مانند آفتاب آغاز میشود و ساقی نوشیدنی را به دوستان تقدیم میکند. زمان جشن فرا رسیده و مردان به کار و تلاش مشغول میشوند. ساقی از چشمانی که در خواب هستند صحبت میکند و به نوعی به خواب و بیداری اشاره دارد. عید به همگان خوش میگذرد و ساقی گلاب را به جای شراب به دوستان هدیه میدهد. شاعر همچنین از آواز خوانی و نواختن موسیقی یاد میکند و از پیرمردی که اشکالی در کارش دارد میپرسد. این شعر به طور کلی تم شادی و جشن، بیداری از خواب و لذت بردن از زندگی را به تصویر میکشد.