نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را

شادمان یابم دل امیدوار خویش را

شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید

چار جانب وقف کردم هر چهار خویش را

شاید ار بر خاک خسپم همچو گل پر خون کنار

کز چنان سروی تهی کردم کنار خویش را

خاک می بیزم به دامان، چون کنم گم کرده ام

در میان خاک در آبدار خویش را

مست گشتی چون ترا پیمانه پر داده ست دوست

خیز و بستان ساغر و بشکن خمار خویش را

می نپرسد، گر غباری دارد آن خاکی ز من

تا به آب دیده بنشانم غبار خویش را

دل که از جعد تو بدخو شد نمی گیرد قرار

ساعتی بفرست جعد همچو مار خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساس انتظار و longing شاعر برای دیدار محبوبش است. او از غم و تلخی جدایی صحبت می‌کند و امید دارد روزی دوباره شادی و خوشبختی را در کنار محبوبش تجربه کند. شاعر به تصویرسازی‌های زیبایی از عشق و فراق می‌پردازد و برای نشان دادن احساساتش از نمادهای طبیعی مانند خاک و گل استفاده می‌کند. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که با حضورش آرامش را به دل بیقرار او بازگرداند.