نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

مرا تو عیدی و از انتظار تو امشب

به دیده آب نبود این دو طفل گریان را

قدم به تهنیت عید رنجه فرمودی

اگر نه من کنم اظهار درد پنهان را

دولب مبند یک امشب به روی من مست

شکر فروش به شبهای عید دکان را

اگر سخن نکنی، گوش کن که می گوید

ز دل خسته جان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و شوق دیدار عشق را بیان می‌کند. شاعر در آن به عید و شادی اشاره دارد و می‌گوید که دیدن معشوقش برایش مانند عید است. او از غم و دغدغه‌های درونیش می‌گوید و از طرفی خواستار آن است که عشقش در این شب عید او را رها نکند. شاعر همچنین به کنایه به این نکته اشاره دارد که اگر عشق او سخنی نگوید، دلش در سکوت همچنان با درد و غم پر خواهد بود.