نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند

دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند

شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش

برفت از سر و درد سر و خمار بماند

چراش سیر ندیدم که زود گشتم مست

مرا درون دل این داغ یادگار بماند

گر آب خضر خورم درد سر دهد که مرا

به کام لذت مهمان خوش گوار بماند

گذشت آن شب و آن عیش و آن نشاط، ولیک

به یادگار درین سینه فگار بماند

چگونه بر کنم آخر که خاک بر سر من

سری که در ره جولان آن سوار بماند

به یاد پات یکی بوسه یادگار دهم

که جان همی رود و دست و پا ز کار بماند

حدیث اهل نصیحت نگنجدم در دل

که در درونه سخنهای آن نگار بماند

کنون چنان که همی بایدت بکش، ای دوست

که عقل و صبر مرا دست اختیار بماند

مرا ز بخت دلی بود پیش ازین نالان

برفت آن دل و این ناله های زار بماند

غمم بکشت به زاری و هم خوشم، باری

که این فسانه خسرو به گوش یار بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد شب‌های خوشی می‌افتد که در کنار یار و معشوقش گذرانده است. او از شراب‌نوشی و مستی یاد می‌کند و به داغی که از محبت یار در دلش باقی‌ مانده اشاره می‌کند. هرچند آن شب‌ها سپری شده و شادی‌ها رخت بربسته، اما خاطراتشان در دل شاعر باقی‌ مانده است. او درباره احساسات عمیق خود و نیازی که به عشق دارد سخن می‌گوید و به قدرت عشق اشاره می‌کند که عقل و صبرش را تحت تأثیر قرار داده است. در پایان، شاعر به غم و اندوهی که هم‌زمان با خوشی‌ها احساس کرده، اشاره دارد و می‌گوید که داستان عشقش به یاد یارش همیشه خواهد ماند.