نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

چون شمع صبح مرده و بی تاب خفته اند

خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت

بیداری کسان که پی خواب خفته اند

آخر نصیحتی بکن آن هر دو چشم را

مستند در میانه محراب خفته اند

صد خون بکرده اند رقیبان کافرت

آگه نبیند ز آه جگر تاب خفته اند

می ده به خاک جرعه ایشان که نزد تو

بر دست کرده جام می ناب خفته اند

از ما چه آگهیست کسان را که تا به روز

بی التفاوت در شب مهتاب خفته اند

یک شب برون خرام، نظر کن به کوی خویش

تا چند خون گرفته به هر باب خفته اند

در آرزوی خاره رخساره تواند

شاهنشهان که بر سر سنجاب خفته اند

خسرو، ز خفتگان درش خاستن مجوی

کایشان ز زخم ناوک پرتاب خفته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌تنگی است. شاعر به عشاق اشاره می‌کند که همچون شمع در صبح، خاموش و بی‌تاب هستند و هر یک به خواب دیدن محبوبشان روی آورده‌اند. بی‌خبری آن‌ها از حال یکدیگر و دردهایشان نیز برجسته می‌شود. شاعر از یک شخص خاص می‌خواهد که به دو چشم خود نصیحت کند و در میانه محراب، با عاشقان همدردی کند. رقبا در حسادت به محبوب، در دل خونی ریخته‌اند و محبوب بیدار نیست، در حالی که بسیاری از عاشقان در انتظار محبوب خود در شب‌های مهتاب بی‌تفاوت خوابیده‌اند. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد یک شب به کوی خود بنگرد تا ببیند که عاشقان به چه حالتی در انتظار او هستند. این شعر به ابراز احساسات عمیق و غم عاشقانه پرداخته است.