نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد

فتنه به کین سر کشید، شحنه به خون پی فشرد

شد ز خیالت خراب سینه ما، چون کنیم؟

موکب سلطان بزرگ، کلبه درویش خرد

جان که به دنبال تست، چند عنانش کشیم

چون ز پیت رفتنیست هم به تو باید سپرد

عشق اگر ذره ایست سهل نباید گرفت

آتش اگر شعله ایست، خرد نباید شمرد

عشق که مردان کشد سفله نجوید حریف

تیغ که سرها برد موی نداند سترد

شوق که باقی بود، یار چه خوب و چه زشت؟

دوست چو ساقی بود، باده چه صاف و چه درد؟

هستی ما زان تست ترک دلی گیر، از آنک

نزد مقامر خطاست قلب زدن گاه برد

در هوس مردنم، لیک ته پای او

گر نکشد او ز ننگ، ما بتوانیم مرد

خسرو، اگر عاشقی، سربه میان آر، ازآنک

هر که بدین راه رفت، سر به سلامت نبرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق عشق و رنجی که از آن ناشی می‌شود، می‌پردازد. شاعر از غارت عشق سخن می‌گوید که دل را از او گرفته و سینه‌اش را خراب کرده است. او به عشق به عنوان آتش و نیرویی قوی اشاره می‌کند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. عشق به شدت می‌تواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد و او را به خطر بیندازد. شاعر همچنین به ناامیدی از زنده ماندن اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در عشق به خطر بیفتد، باز هم به سمت معشوق خود خواهد رفت. او تفکر می‌کند که عشق واقعی می‌تواند انسان را به سمت خطر بکشاند و در این مسیر، افراد ضعیف نمی‌توانند با قهرمانان عشق رقابت کنند. در نهایت، شاعر به آسیب‌های احتمالی این راه اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که به دنبال عشق می‌روند، ممکن است با خطراتی مواجه شوند و ایمنی نداشته باشند.