نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها

خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها

شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان

رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها

تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه

در کوی او رو همچو که مانده ست بر دیوارها

هر گه که چوگان بازد او، بازم به راهش سر چو گو

آری، مرا در عشق او باشد ازین سر کارها

تا چند چشم پر زنم در عشق خون بارم ز غم

آری، که از غم شسته ام من دست ازین خون بارها

پیکان که بودی در درون با تیر خود کردی برون

خرسندییی دارم کنون در را بدان زنگارها

از دیده اشک من روان، آن سرو دلجوی کسان

خسرو چو بلبل در فغان او همنشین با خارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از عواطف عمیق و دردناک شاعر در فقدان معشوق است. شاعر به صورت استعاری بیان می‌کند که بدون حضور محبوب، زیبایی‌های زندگی (مانند گل‌ها) به حالت ویرانی درآمده‌اند. او از رنج و عذاب خود می‌گوید و اینکه بدنش مانند چنگی خشک و بی‌صدا شده است. درد عشق او آن‌قدر عمیق است که انگار رگ‌هایش به تارهایی تبدیل شده‌اند. اشاره به زیبایی محبوب و تلاش برای رسیدن به او در ذهنش وجود دارد، اما در عین حال از غم و اشک‌هایش نیز سخن می‌گوید. شاعر در نهایت به ناامیدی و درد عمیقش اشاره می‌کند که همچنان با وجود تمام رنج‌ها، عشق او ادامه دارد.