شمارهٔ ۱۰۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را
چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن
آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را
صد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمان
روزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده را
دوش از برای مطبخش هیزم به مژگان برده ام
گفت از کجا آورده ای این خاک باد آورده را
خسرو مران از کوی خود چون در غلامی پیر شد
چون پیر شد، آخر کسی نفروخت هرگز برده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاطفی شاعر میپردازد. شاعر از اشک و راز دلش میگوید و شکایتهایی دارد که او را از خانهاش بیرون کردهاند. او در حالتی از دلتنگی و آزردگی به این فکر میکند که دیگران به او آسیب زدهاند و باید هرگز از دلتنگی او کاسته نشود. شاعر همچنین به یادآوری حکایتی از عشق و فریب میپردازد و اشاره میکند که عواطف و حوادث در زندگیاش او را مجروح کرده است. در نهایت، به موضوع پیری و ناپایداری عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که زمان و سالها فرد را فرسوده میکند و محبتها ممکن است فراموش شوند.