شمارهٔ ۱۰۳۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر چه خوبان ز مه فزون باشند
پیش آن ماه من زبون باشند
مردمانی که روی او دیدند
تا بباشند سرنگون باشند
گفتمش «بنده ایم » گفت «خموش
تو چه دانی که بنده چون باشند»؟
یار مهمان تست، ای دیده
مردمان را بگو برون باشند
ای دل خون گرفته، عشق مباز
که بتان تشنگان خون باشند
عافیت را به خواب می جویند
دردمندان که بی سکون باشند
عقل درد سر است، زین معنی
عارفان عاشق جنون باشند
تو برون رو ز سینه ام، کای جان
یار یاران ز در درون باشند
عشق بازی ز خسرو آموزند
لیلی و مجنون ار کنون باشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت beloved (محبوب) است. شاعر بیان میکند که هرچند زیباییهای دیگر افراد به چشم میآید، اما معشوق او از همه زیباتر است و هیچکسی نمیتواند به پای او برسد. او به عشق و دردهایی که از عشق میکشد اشاره میکند و بیان میکند که عارفان و عاشقان در این مسیر دچار جنون میشوند. همچنین به افراد توصیه میکند که از دلتنگیهای ناشی از عشق خود رها شوند و به این نکته اشاره دارد که در دلش عشق و دلتنگی عمیقی وجود دارد. در نهایت، او به یاد داستانهای عاشقانه مثل خسرو و شیرین و لیلی و مجنون اشاره میکند که از عشقهای پاک و آتشین سخن میگویند.