نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟

یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟

گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان

گو، ای صبا، که آن همه گلها گیا شدند

ای گل، چو آمدی ز زمین گو چگونه اند؟

آن رویها که در ته گرد فنا شدند

آن سروران که تاج سر خلق بوده اند

اکنون نظاره کن که همه خاک پا شدند

دنیاست خونبهای بسی خلق، وین زمان

بسیار کس که بر سر این خونبها شدند

خورشید بوده اند که رفتند زیر خاک

آن ذره ها که چون همه اندر هوا شدند

آنها که سیمیای جهان شان فریب داد

بگذاشتند کنج و پی کیمیا شدند

بازیچه ایست طفل فریب این متاع دهر

بی عقل مردمان که بدین مبتلا شدند

کس را چه شد که نقد مرادی نمی رسد

مانا که خازنان فلک بینوا شدند

خسرو، گریز کن که وفا نیست در جهان

زاهل جهان که همچو جهان بی وفا شدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به موضوع جداشدن یاران و دوستان اشاره دارد و از غم فراق آنها صحبت می‌کند. او از روزهایی یاد می‌کند که دوستانش کنار او بودند و حالا از او دور شده‌اند. در دوران بهار، اگر از این دوستان سوال شود، کس خبری از آنها ندارد. به زیبایی و لطافت گل‌ها و چهره‌های دوستانش اشاره می‌کند که اکنون به خاک سپرده شده‌اند. او به سرنوشت افرادی که曾 در دنیا مقام و قدرت داشتند اشاره می‌کند که اکنون به زیر خاک رفته‌اند و در واقع همه چیز در دنیا فانی است. شاعر هشدار می‌دهد که زندگی دنیا معبری فریبنده است و انسان‌ها به دنبال چیزهایی بی‌ارزش می‌دوند. او با اشاره به اینکه در این دنیا وفا وجود ندارد، از انسان‌ها می‌خواهد که از آن دوری کنند.