نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید

وانگه نظاره در رخ آن دلستان کنید

سویش همی کنید به بازی نظر، خطاست

مانا بران شوید که بازی به جان کنید

از سرمه روسیه چه شوید، ای دو چشم من

از خاک پاش دامن همت گران کنید

یاران کشید برسر من خنجر ستم

وز بهر گشت شهر سرم بر سنان کنید

در من زنید آتش و خاکستر مرا

بر سیل چشم خویش به سویش روان کنید

من ارچه خاک بوس درش می کنم هوس

ای خلق، خاک خواریم اندر دهان کنید

تا کشتی مراد من اندر عدم شود

بر وی ز پرده دل من بادبان کنید

خسرو ز درد دل چو حبش شد برای دوست

پیشانیش به داغ غلامی نشان کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهل دل می‌گوید که برای رسیدن به عشق حقیقی، باید از وابستگی به جان رهایی یابند و به تماشای زیبایی‌های محبوب بنشینند. او با اشاره به مشکلات و سختی‌هایی که بر سرش آمده، دعوت می‌کند که به او کمک کنند تا از آتش عشق رهایی یابد و در عین حال به عشق و خواسته‌هایش ادامه دهد. شاعر به قربانی شدن به خاطر محبت و نشان دادن وفاداری تأکید می‌کند و از یارانش می‌خواهد که او را در این مسیر یاری کنند. او به وجدانی عمیق‌تر و صداقت در عشق اشاره دارد و در نهایت با اشتیاق به عشق و فداکاری در این راستا ادامه می‌دهد.