نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد

بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد

چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش

نوری به سوی زاویه غم نفرستاد

عمرم به سر آورد به امید می وصل

شربت که گه مرگ بود هم نفرستاد

ماییم و سر جوش جگر، جام لبالب

کز بزم وفا رطل دمادم نفرستاد

دی نرم تری گفت سخن، تیر عتابش

از سینه گذاشت، ار چه که محکم نفرستاد

لعلش که عطا کرد به شاهان در و یاقوت

در یوزه درویش مسلم نفرستاد

یک خنده نکرد از پی جان داری بیمار

گرینده کسی نیز به ماتم نفرستاد

شادم به جگر سوزی هجرانش که باری

این مایه ز اقبال خودم کم نفرستاد

بویی به صبا ده که شده لنگر خسرو

تا باد برونش از حد عالم نفرستاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم عشق و جدایی می‌گوید. او احساس می‌کند که محبوبش هیچ چیز جز غم برای او نفرستاده و در دوران سختی و تنهایی، حتی نور و شادی نیز از او دور است. شاعر به مرور زمان و شب‌هایی پر از غم اشاره می‌کند، و بیان می‌کند که به امید وصال محبوبش، عمرش را گذرانده، اما حتی شربتی که برایش زندگی‌بخش باشد نیز به او نرسیده است. او در نهایت متذکر می‌شود که با وجود این همه درد و رنج، باز هم از این وضعیت ناامید نیست و می‌خواهد بویی از محبوبش به او برسد.