شمارهٔ ۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را
دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم
زانکه تیری در خور است این کافر بدکیش را
چاشنی درد دل آنکس که نشناسد حقش
بردل مجروح خود مرهم شناسد نیش را
اشک طوفان ریز، بهر جستن وصلم چه سود؟
شست نتوان چون ز بخت مدبران درویش را
گر به یک غمزه نمردم من، مکن خسته دلم
ناوکی گر رفت کج، نتوان شکستن کیش را
پندگو کایدبرین دل سوخته گویی خس است
کو به اصلاح چراغ آید بسوزد خویش را
باز چون از دست مقبل در هوا گیرد شکار
مرغ بریان ز آستین بیرون برد درویش را
خسروا، دیده فرو بند و مبین روی رقیب
زانکه مرهم خوش نباشد دیده های ریش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق احساسات دردناک و عشق نافرجام خود اشاره میکند. او از نیش عشق و سوز درونش به عنوان عذابی جانکاه صحبت میکند و بیان میکند که حتی دلش را برای دشمنی میگذارد که او را آزرده کرده است. شاعر به چالشهای ارتباط عاطفی و سختیهای ناشی از عواطف عمیق اشاره میکند و نشان میدهد که تلاش برای وصال در برابر ناملایمات و تلخیهای عشق، بیهوده است. در نهایت، او از تجربه درد و رنج ناشی از عشق و آشنایی با واقعیتهای تلخ در روابط انسانی سخن میگوید.