شمارهٔ ۱۰۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
عجب مدان که به خواب خوشش هلاک رود
زمین به یاد لبت بوسه می زنم، لیکن
چگونه آرزوی انگبین به خاک رود
چنین که روی تو گلبرگ نازک است، مباد
که سویت از دل من آه سوزناک رود
به عشق دعوی آتش پرستیش نرسد
برهمنی که در آتش چو ترسناک رود
فرو خورد که برون ندهد اهل دل آهی
که گر برون فگند، شعله بر سماک رود
فدای غمزه زنی باد جان که جانب او
درست آید و دلهای چاک چاک رود
گناه خسرو، اگر دوستیست، غمزه مزن
که از جهان چو شهیدان عشق پاک رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف چشمان خوابناک معشوق میپردازد و میگوید که نمیتوان به خواب خوش او اطمینان کرد. او به زمین بوسه میزند اما آرزوی ملاقات معشوق را دارد. همچنین نگران است که زیبایی معشوق از دلش برود. شاعر به آتش عشق اشاره میکند و بیان میکند که این عشق چنان عمیق است که نمیتوان آن را به سادگی بیان کرد. در نهایت، او به گناه عشق و درد و رنج ناشی از آن اشاره میکند و میگوید کهغم عشق را نمیتوان نادیده گرفت.