نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد

برد خط و زلف او جان و دل عاشقان

زان رمقی مانده بود، سبزه به صحرا ببرد

در بن خاری بدم جای گرفته چو گل

باد هوایش مرا آمد و از جا ببرد

تا تو خرامان چو کبک دی به چمن در شدی

کبک برون شد ز باغ، جان به تگ پا ببرد

بوالعجبی بین کزو چشم تو با چون منی

دل به سکونت بداد، جان به مدارا ببرد

خسرو بی سنگ را بود سکونی ز عمر

برگ فراقت بتاخت، جمله به یغما ببرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی از عشق و دلبستگی صحبت می‌کند. شاعر از زیبایی‌های طبیعی نظیر سبزه و گل‌ها و تأثیرات آن‌ها بر احساسات و ارادت عاشقان سخن می‌گوید. او از خط و زلف محبوب می‌گوید که جان و دل عاشقان را تحت تأثیر قرار داده و آن‌ها را به تمنای وصال سوق می‌دهد. همچنین، در توصیف حال خود، به حس تنهایی و یک نوع بلاتکلیفی اشاره می‌کند. حضور معشوق، مانند کبکی در چمن، نشاط و شوری را به وجود می‌آورد که زندگی را پر از امید می‌کند. در نهایت، شاعر به فراق و دوری از محبوب نیز اشاره می‌کند و چگونه این جدایی سرنوشت و آرامش را از او می‌گیرد.