نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود

بماند در دلم، این یادگار می نرود

شبی خراب شدم، نی ز می، ز ساقی خویش

برفت آن شب و از سر خمار می نرود

چه وقت بود که آمد که هیچم از خاطر

طریق آمدن آن سوار می نرود

چرا نمردم در زیر پای گلگونش

هنوز از دلم این خارخار می نرود

همان زمان که برون شد، رقیب را گفتم

که رفتنی دگر است، آن نگار می نرود

جفای ساقی ما را خبر که بیرون رفت

که کس ز مجلس ما هوشیار می نرود

چنین بهاری و من هم به بوی او، چه کنم

که این هوس ز نسیم بهار می نرود

ز گوش خسرو آن زخم چنگ و نای برفت

دلی ز سینه فغانهای زار می نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یادآوری لحظات شیرینی که در میگساری و شادی گذرانده، می‌پردازد و احساس nostalgia را ابراز می‌کند. او به شب خاصی اشاره می‌کند که در آن تحت تأثیر می و ساقی قرار گرفته و از آن شب خاطراتی در دلش باقی مانده است. باوجود گذشت زمان، تاثیر و یاد آن شب از دل او محو نمی‌شود. همچنین، شاعر به غم و درد فقدان معشوقه‌اش اشاره دارد و بیان می‌کند که عشق و علاقه‌اش به او هرگز از بین نخواهد رفت. در نهایت، او به زیبایی بهار و اثر آن بر دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هوس او همچنان در دلش زنده است، همان‌طور که زخم‌های عشقش بر دل او باقی مانده است.