شمارهٔ ۱۰۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
عاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد
عشقی کز آب و گل بود، مژگان به حیله تر کند
سیلی که از بامی رسد، جز ناودان راتر نهد
مژگان و ابرو را نشاند از مستی اندر خون من
چون ترک را ره دادمی، تیر و کمان راتر نهد
گویند بعد از مردنم، کان مست ن بر خاک من
چندان فشاند جرعه ها کین استخوان راتر نهد
مهمان من شو یکدمی تا پیش تو پر خون دلم
خونابه ها ریزد برون، جان و جهان راتر نهد
هر جا که از تو خوی چکد، من خشک جانی برکشم
مفلس که نقدی نیستش، لابد همان راتر نهد
مشنو که خسرو را زبان در ذکر جانان خشک شد
کان خشک لب جز در سخن گه گه زبان راتر نهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقی و دردهایی است که عاشق به خاطر عشقش متحمل میشود. شاعر اشاره میکند که عشق حقیقی، عشقی است که جان را فدای معشوق میکند و این عشق از آب و گل جداست. او به تأثیر قوی معشوق بر دل عاشق و احساساتش میپردازد و میگوید که حتی بعد از مرگ هم یاد او در دل او زنده خواهد ماند. شاعر در نهایت به وضع خود اشاره میکند که در غم عشق، دلی پر از خون و نابسامانی دارد و به بیپولی خود که نمیتواند دردی از عشق را تسکین دهد، اعتراف میکند. او میگوید که هیچ چیزی نمیتواند شدت احساسات عاشقانهاش را توصیف کند، زیرا زبانش در بیان این احساسات ناکام است.