نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟

ز جور او به که نالم، مرا که داد دهد؟

جوان و مست و فراموش کار و نادان است

زمان زمان ز من بیدلش که یاد دهد؟

مراد جویم و گوید خدا دهد، آری

خدا مگر من بیچاره را مراد دهد

دلم به ششدر غم ماند و کعبتین دو چشم

سفید گشت که این مهره را گشاد دهد

شکیب کو که سرشک سبک رکاب مرا

عنان بگیرد و یک ساعت ایستاد دهد

بدین صفت که دم سرد می زند خسرو

عجب نباشد، اگر خویش را به باد دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و عشق بیان شده است. شاعر از محبوبی نازنین یاد می‌کند که او را به یاد می‌آورد و از بی‌عدالتی‌های او گلایه دارد. او جوان و نادان را به تصویر می‌کشد که در جستجوی مراد و آرزوهایش است، اما نمی‌تواند آن را پیدا کند. شاعر همچنین از درد و غم خود می‌گوید و به چشمان معشوقش اشاره می‌کند که مانند کعبه‌ای است که دلش را می‌گیرد. در نهایت به کمبود صبر و آرامش اشاره کرده و به سرنوشت و بی‌توجهی خسرو اشاره می‌کند که ممکن است به خود آسیب بزند. به‌طور کلی، احساسات عاشقانه و رنج‌های ناشی از جدایی در این شعر مشهود است.