نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همیشه از نمکت شور در جگر باشد

خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد

شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش

در آفتاب قیامت هنوز تر باشد

دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندرد

حجاب غنچه ز بادی که پرده در باشد

همه شبم رود از دیده خون و چون نرود

کسی که غمزه خوبانش در جگر باشد

بمیرم و ز تو پرسش طمع ندارم، از آنک

کجات بر سر بیچارگان گذر باشد

کنم گر از تو فراموش، خاک بر سر من

به زیر خاک که خشتم به زیر سر باشد

میای تنگ ز انبوهی گرفتاران

که بی مگس نبود هر کجا شکر باشد

ز تو به زهر گیاه فراق خرسندم

درخت وصل ندانیم کش چه بر باشد؟

همیشه خسرو بیدار و بختش اندر خواب

چه باشد، ار شب ما را گهی سحر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و آسایش از جدایی است. شاعر به عشق و درد جدایی می‌پردازد و از شور و شوقی که در دلش وجود دارد سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که دلش همچنان به یاد محبوب است و اگرچه غم‌هایش را پنهان کرده، اما این غم‌ها همچنان در وجودش احساس می‌شود. شاعر از فراق و دوری صحبت کرده و ابراز می‌کند که حتی از زهر جدایی هم راضی است چون به یاد وصالی که ممکن است به دست آورد، امیدوار است. در نهایت، شاعر به بی‌خوابی و نداشتن آسایش در شب‌های پر از غم اشاره دارد و تنهایی‌اش را با خواب‌های بی‌فایده مقایسه می‌کند.