نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد

مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد

به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی

فتاده بود درین کوی، حال او چون شد

بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تو

نه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد

کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشم

بدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد

به خون دیده نوشتم چو قصه دل خویش

درست نسخه ای از داستان مجنون شد

تو پای پیش نهادی به ره که بخرامی

به پای پس زدن خسته صبر بیرون شد

خیال خنده تست این نه گریه خسرو

که چشمهاش چنین پر ز در مکنون شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از شدت دلتنگی و غم دوری معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که اشک‌هایش به خاطر فراق معشوق باعث سرخی آستان او شده است. در تشبیهی زیبا، او از حال مردمی که در کوی معشوق زندگی می‌کنند و شاید به شکل سگ به زمین افتاده‌اند، سخن می‌گوید. شاعر به جذابیت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی از فتنه‌های دنیا کمتر نیست. همچنین به کرشمه و ناز معشوق اشاره می‌کند که دل‌های عاشقان را به درد می‌آورد. در آخر، شاعر داستان دل خود را با مرثیه‌ای عمیق و تأثیرگذار به تصویر می‌کشد و احساساتش را به شکل غم‌انگیزی بیان می‌کند.