نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چون گشادی دهان شکر خند

تنگ شکر شود گشاده ز بند

در ببندی دو لب، دو عمر دهی

که دو جان می کنی به هم پیوند

سوزم از دیدن لبت بنشست

کز نظر می کشم حلاوت قند

چشم قصاب تو کشد هر روز

در دکان بلا حیوانی چند

چشم بد دور درپذیر از من

که مرا سوزی از طفیل سپند

پا مکش از سر من و بگذار

سایه زیر پای سرو بلند

با غمت خسرو آنچنان خو کرد

که به شادی نمی شود خرسند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و خوشی لب یار اشاره می‌کند و از تأثیر آن بر دل و جانش سخن می‌گوید. او می‌گوید که اگر دو لب را ببندد، دو عمر را هم تحت فشار قرار داده و پیوندی عمیق میان جان‌ها ایجاد می‌کند. دیدن لب یار او را به شدت می‌سوزاند و او با حسرت از حلاوت لب‌هایش یاد می‌کند. همچنین به قدرت چشمان یار اشاره کرده و از چشم بد دوری می‌طلبد. شاعر در نهایت بیان می‌کند که غم یار او را به قدری گرفتار کرده که حتی شادی را هم فراموش کرده است.