نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود

نامم که برده ای و نشانم که داده ای

زان روزگار نام و نشان گوییا نبود

در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش

آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود

اول که دیدمت ز سیه رویی آن نفس

گوییا نشستم دل و جان گوییا نبود

یادی مکن به مردمی از بنده، پیش ازان

گویند مردمان که فلان گوییا نبود

دی ناگهانش دیدم و رفتم که بنگرم

در پیش دیده نگران گوییا نبود

صد قصه داشت خسرو مسکین ز درد خویش

چون پیش او رسید زبان گوییا نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حسرت و ناامیدی خود سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که انتظارهایی که داشته، به واقعیت نپیوسته و هر بار که در پی یافتن عشق یا دوستی بوده، متوجه شده که آنچه جستجو می‌کرده، وجود ندارد. از نام و نشانی که از دیگران می‌گیرد، ناامید است و همچنین از تغییرات زمان، از جمله خزان در گلستان زندگی‌اش. به طور کلی، شاعر از درد و رنج ناشی از ناکامی‌ها و عدم تطابق آرزوها با واقعیت می‌نالد.