نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به ره جولان که دی سلطان من زد

سنان در سینه ویران من زد

خوشم کاندر پیش می رفتم، اسپش

لگد بر جان بی سامان من زد

نکردم ایستادی، گریه، هر چند

دوید و دست در دامان من زد

چه گریه است این که دل رست و جگر نیز

به هر خاکی که این باران من زد

چراغ وصل من نفروخت، هر چند

که عشق آتش به خان و مان من زد

دلم ویران شد و دزد خیالش

درین ویرانه راه جان من زد

غلام اوست خسرو، گر کشد زار

نباید طعنه بر سلطان من زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احوالات خود پس از ملاقات با معشوق می‌پردازد. او می‌گوید وقتی که معشوقش وارد شد، حس کرد که تیر عشق به سینه‌اش نشسته و این احساس او را ویران کرده است. هرچند تلاش کرده که ایستادگی کند، اما در نهایت احساس ضعف و بی‌پناهی به او دست می‌دهد. شاعر در ادامه از عواطف عمیق خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که عشقش آتش به زندگی‌اش زده و دلش را ویران کرده است. او همچنین به وفاداری خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر روزی او بتواند گریه کند، نباید بر او طعنه زد، چرا که او غلام عشق است.