نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد

که فتنه ای ز تو در هر ولایتی برسد

شود به فتوی خط تو خون حسن مباح

اگر به روی تو بر گل روایتی برسد

دلت بگفت کسی از ستم نیاید باز

مگر ز غیب مر او را هدایتی برسد

ز بیم با تو حدیثی نمی توانم گفت

که از من و تو به هر کس حکایتی برسد

اگر مرا نرسد با تو راز خود گفتن

ترا، اگر کنی، ای جان، عنایتی برسد

ز آه من به جهان صبح رستخیز دمید

بود که شام غمت را نهایتی برسد

چو غنچه پای به دامان صبح کش، خسرو

ز دوست بو که نسیم عنایتی برسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و عاشقی می‌پردازد. شاعر از فتنه‌ها و حوادثی که به وجود می‌آید صحبت می‌کند و می‌گوید که هر فتنه‌ای با محبوبش در ارتباط است. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که پرسش‌ها و سختی‌هایی که در دلش وجود دارد، ممکن است تنها با عنایت محبوبش حل شود. او از دردها و غم‌هایش به صبح رستخیز و ظهور امیدهای تازه می‌پردازد و به زیبا بودن لحظه‌های ملاقات با محبوب خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر امیدوار است که از جانب دوستش لطف و عنایتی برسد که موجب تسکین دلش شود.