شمارهٔ ۱۰۶۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سوار چابک من پیش چشم من مگذر
مرا بکشتی، ازین سو ز بهر من مگذر
ببین که چشم کسی چون بود، ز بهر خدا
بدین صفت که تویی پیش مرد و زن مگذر
بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهند
بپوش روی، وگرنه در انجمن مگذر
سرم به خاک ره تست، پرشکسته مرو
نماز می کنم، آخر ز پیش من مگذر
به دیده و دل و جان بگذری که جان توام
رواست زان همه بگذر، ازین سخن مگذر
غبارهاست ز جعد تو در دلم بسیار
کشان به روی زمین جعد چون سمن مگذر
دلا، ز زلف گذر بر لبت اگر نتوان
ولیک تا بتوانی از آن دهن مگذر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساساتی عمیق اشاره دارد که شاعر در مورد معشوق خود ابراز میکند. او میخواهد که معشوق از پیش او نگذرد و به او توجه کند، چرا که چشمها و دلهای بسیاری به او دوخته شدهاند و همه در انتظار لحظهای از وصال هستند. شاعر از معشوق میخواهد که به خاطر عشق و احترام به او، از خودخواهی پرهیز کند و همچنین ابراز میکند که دلش در خیالت غرق است و به یاد زلفهایش مشغول است. در مجموع، این شعر نشاندهنده عشق و اشتیاق عمیق است و شاعر از معشوق میخواهد کمی توقف کند و به او توجه کند.