نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نگارا، چشم رحمت سوی من دار

عنایت بر تن چون موی من دار

مده، ای پارسا، بیهوده بندم

دلی، گر می توانی،سوی من دار

دو تا شد بازویم زیر سر، آخر

دمی سر در خم بازوی من دار

جفا کم کن، ولی گر خواهدت دل

نمی گویم که شرم از روی من دار

هنوزم چند خواهی سوخت، ای چرخ؟

بکش یا دوست را پهلوی من دار

دلم کز دست هجران خود شد، ای اشک

ببر در پیش آن بدخوی من دار

مکن بیچاره خسرو را فراموش

زبان گه گه به گفت و گوی من دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست می‌کند که به او رحم کند و نظر لطفی به او داشته باشد. او از بی‌فایده بودن زهد و پارسایی در برابر عشق سخن می‌گوید و می‌خواهد که اگر معشوق دل در بردارد، کمی جفا را کاهش دهد. شاعر همچنین به تحمل درد و رنج هجران اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که او را فراموش نکند و به یادش باشد. در نهایت، او از وضعیت خود به عنوان "بیچاره خسرو" شکایت می‌کند و درخواست گفت‌وگو و نزدیکی بیشتری را مطرح می‌کند.