نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنان چشمی ز رویم دور می دار

چنینم خسته و رنجور می دار

همی کن باد رعنایی زیادت

چراغ عاشقان بی نور می دار

برون شد پای مستوران ز دامن

تو دلها می بر و مستور می دار

دلم را سوختی از دوری خویش

دلم می سوز و خود را دور می دار

کسی کاحوال من بیند، دهد پند

که بر خود عقل را دستور می دار

من از جان بشنوم پندتو، ای دوست

ولیکن عاشقم، معذور می دار

نگارا، چون غلام تست خسرو

به چشم رحمتش منظور می دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که از خود دوری کند، زیرا او به شدت از این دوری رنج می‌برد. او احساس خستگی و درد در دل دارد و بر اثر این جدایی، دلش آتش می‌گیرد. شاعر به معشوق می‌گوید که اگر کسی حال او را ببیند، به او نصیحت می‌کند که عقل را بر خود حاکم کند، اما او به خاطر عشقش نمی‌تواند از این احساسات خودداری کند. در نهایت، شاعر با اشاره به مقام و منزلت معشوق، خود را مانند غلامی در نظر می‌گیرد که در چشم او عزیز است.