شمارهٔ ۱۰۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای بر دلم از فراق صدبار
ناگشته به وصل شاد یک بار
در بارگه وصال خویشم
از لطف نمی دهی دمی بار
شب تیره و بار و خر شده لنگ
ترسم نرسد به منزل این بار
بلبل به هوای بوستان سوخت
وین خار نمی دهد گلی بار
باران سعادت الهی
از بهر عطا به خسروت بار
امید به کس ندارم، الا
بر رحمت و لطف ایزد بار
خسرو که ز فرقت تو سوزد
روزی نظری به سوی او دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد فراق و غم جدایی سخن میگوید و حسرت وصال معشوق را در دل دارد. او بارها به خاطر این دوری رنج کشیده و هرگز نتوانسته به خوشی وصال دست یابد. در بارگاه وصال، از لطف معشوق بیبهرهاست و شبهای تار را با اندوه سر میکند. بلبل نیز به خاطر دوری از بوستان جان میدهد و خارها گلی به او نمیدهند. شاعر امیدش تنها به رحمت و لطف خداوند است و از فرزند خسرو میخواهد که روزی به سوی او نظری بیفکند.