شمارهٔ ۱۰۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر
من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟
دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر
چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خون
لب تر نکردی هیچ گه کز چیست این رخساره تر؟
در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدی
دانم ندیدی در جهان کس را ز من بیچاره تر
هر روزت آیم بنگرم، پس بار دیگر بی خبر
صد پاره گشته جامه هم، وز جامه جانم پاره تر
از یاوه گردی های دل از جستجوی نیکوان
من از جهان آواره ام، صبرم ز من آواره تر
بگذار دل را، خسروا، چون پند تو می نشنود
خاموش کن دیوانه را، آوار ازان غمخواره تر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و عاطفه عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر خود را عاشق شده و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. او از دلتنگی و رنجی که از دوری معشوق میکشد صحبت میکند، و به احساس تنهایی و بیچارگی خود اشاره دارد. شاعر در عین حال به ظلم و جفاهایی که از سوی معشوق متحمل شده نیز اشاره میکند و از درد و رنج خود میگوید. او از حالتی آشفته و پریشان سخن میگوید که ناشی از عشقش است و به نوعی به دیگران میگوید که در جستجوی زیباییها و محبت، خود را در آوارگی و ناامیدی یافته است. در نهایت، او از دل خود میخواهد که آرامش را بپذیرد و خاموش شود.