نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای شمع، رخ تو مطلع نور

زین حسن و جمال چشم بد دور

با پرتو عارض تو خورشید

چون شمع در آفتاب بی نور

رخسار تو در جهان فروزی

ماننده آفتاب مشهور

از روی تو شام صبح گردد

وز زلف تو صبح شام دیجور

انگیخته شام را ز خورشید

آمیخته مشک را ز کافور

از دست غم تو در زمانه

یک خانه دل نماند معمور

بر دار غمت حلال باشد

زو وصل تو گشته همچو منصور

خاطر نرود به گلستانی

آن را که جمال تست منظور

خسرو که همیشه بر در تست

از درگه خود مکن ورا دور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و نورانی بودن چهره معشوق است. شاعر با توصیف چهره او، او را شمعی می‌داند که نورش درخشان‌تر از خورشید است. زیبایی معشوق باعث می‌شود که دیگران از حسد دور شوند و شادابی و جمال او در جهان محسوس است. عشق و غم ناشی از فراق او، دل شاعر را ویران کرده و حتی روح او را از گلستانی نیز دور می‌سازد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که در درگاه معشوق همیشه باید حاضر باشد و دوری از او را نمی‌تواند تحمل کند. این شعر بازتابی از عشق عمیق و اشتیاق به وصال است.