نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر

وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور

خوردن غم ز دل بود، چند به خلق غم دهی

گر غرض اینست، از کسان دل که همی بری مبر

کبک روانی و رهت هست درون سینه ها

دانه دل بخور، ولی دور که می پری مپر

شاه بتانی و بتان بنده تو ز بنده کم

غاشیه نه به فرق شان، بنده که می خری مخر

خسرو خسته را ز تو پرده دل دریده شد

یار، از آن دیگران پرده که می دری مدر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او از محبوب می‌خواهد که دلش را نرباید و به او آسیب نرساند. همچنین درباره‌ی غم و درد ناشی از جدایی صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که نباید غم را به دیگران منتقل کند. شاعر به زیبایی محبوب و دشواری‌های عشق اشاره دارد و در نهایت به احساسات خسته‌اش از جدایی می‌پردازد. به طور کلی، شعر بیانگر پیچیدگی‌های عشق و دلشکستگی است.