شمارهٔ ۱۰۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
در رخ او نظاره کن، صنع آله من نگر
گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین هوس
هجده هزار هم چو خود بر سر راه من نگر
دفع کنم ز گریه من شعله دمی ز توتیا
سوخته جان و دل بسی زآتش و آه من نگر
این طرفم زبان دهد کان توام به جان و دل
چشمک ازان طرف زند، شوخی ماه من نگر
چند خورد سمند تو لاله ز خون عاشقان
گو که گهی به شکر آن روی چو کاه من نگر
کشتنیم بدین گنه کت نظری همی کنم
بوسه چو مست خواهمش، عذر گناه من نگر
سینه ز زخم ناختم چاه شده ست و پر ز خون
رگ چو نمود از درون، رشته چاه من نگر
صوفی خلوت دلم، دامنی از دو دیده خون
پاره مقنع صنم طرف کلاه من نگر
خسرو عاشقان منم، درد دلم که در هوا
گرد شده ست بر سرم، چتر سیاه من نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و او را به ماهی تشبیه میکند. او از دردهای عاشقانهاش صحبت میکند و به شدتی که این عشق بر جانش تأثیر گذاشته، اشاره میکند. در طول شعر، شاعر از احساسات قوی و پیچیدگیهای عشق خود میگوید و به چالشهایی که با آن روبروست، مانند اشک و آتش شوق و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند. همچنین به چهره محبوب و تأثیر آن بر احساسات خود میپردازد و به اهمیت و زیبایی لحظاتی که در کنار او تجربه کرده، تأکید میکند. در نهایت، شاعر خود را در دنیای عاشقانه و درگیر تنهایی و درد نمایان میکند.