شمارهٔ ۱۰۹۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می نیاید چشم من بر آستان او گذر
دولت دستی که دارد در میان او گذر
باد هر دم تازه تر نوروز عمرش، گر چه هست
بلبل محروم را در بوستان او گذر
ناوک مهرش گذشت و ای قدر، روزی نکرد
این قدر اندر دل نامهربان او گذر
او به دشنام و مرا بهر زبانش افسون، ازآنک
حیف باشد چون منی را بر زبان او گذر
سرگذشتی باز گویی از دل من زینهار
ای صبا، گرافتدت روزی به جان او گذر
چون رود جان شهیدان بر فلک، جان مرا
کشته اویم مباد از آستان او گذر
عشق، بس ناخوش بلایی لیکن ار بوسی زمن
خاک او خوش، کاین بلا دارد ز جان او گذر
جان من از صبر می پرسی ،دل ما را بپرس
زانکه این معنی ندارد در کمان او گذر
هر شبی کاندر دل خسرو گذشتی شب نخفت
کرد گویی ناوکی در استخوان او گذر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و عاشقانههای شاعر اشاره دارد که نمیتواند به محبوبش نزدیک شود و در آستان او حضور یابد. او از گذر روزگار و نعمتهای عشق سخن میگوید، در حالی که بلبل، به عنوان نماد عاشق، از بستان محبوب محروم است. در شعر، شاعر تنهایی و عشق ناکامش را بیان میکند و از درد و رنجی که در دل دارد، شاکی است. او همچنین به بیوفایی و نامهربانی محبوب اشاره میکند و از سرگشتگیهای ناشی از عشق سخن میگوید، در نهایت از صبر قلبش و خواستههایش در زمینه عشق میگوید.