نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر

هست یک فتنه لبت، نرگس مستانه دگر

در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو بماند

عاقبت خویش دگر باشد و بیگانه دگر

دل آسوده دگر، حال پریشان دگر است

شهر آباد دگر باشد و ویرانه دگر

اهل صورت که خودآرای بود، سوختنی است

کرم شب تاب دگر باشد و پروانه دگر

ای دل افسانه که گفتی و ببردی خوابم

بهر خواب اجلم گوی یک افسانه دگر

به تکلف بشود عشق گران جان خرد

بیهش باده دگر باشد و دیوانه دگر

عاقبت گشت دروغ آنچه گمان می بردند

که چو خسرو نبود عاقل و فرزانه دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تضادها و تغییرات در احساسات انسانی و زیبایی‌ها می‌پردازد. شاعر از زلفی سخن می‌گوید که به طور متفاوتی در باد می‌رقصد و از شکلی دیگر بر روی شانه قرار دارد. او عاشقانه به لبان معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در غم او، جانش از تنش جدا شده اما خیال او همیشه با اوست. دل او همیشه در حال تغییر است و بین آسایش و پریشانی دست و پا می‌زند. شاعر به زیبایی ظاهری و گذرا بودن آن نیز اشاره می‌کند و از عشق و هیجانات ناشی از آن به عنوان امری پیچیده و دشوار سخن می‌گوید. در نهایت، او از واقعیت‌ها و دروغ‌هایی که درباره عشق و عقل تصور می‌شود، یاد می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌کس دیگر مثل خسرو (شخصیت محبوب) عاقل و فرزانه نیست.