شمارهٔ ۱۰۹۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
ور جهانم نبود، کهنه سرایی کم گیر
این دل سوخته با گوشه محنت خو کرد
گر به باغی نرود، برگ و نوایی کم گیر
زهد من خدمت رندان خرابات بس است
گر نمازی نکنم، رسم ریایی کم گیر
زاهد ار سوی من از ننگ نبیند هرگز
ما به دشنام تو سازیم، دعایی کم گیر
زر خسان راست، مرا گوهر درویشی بس
جوهری را ز دکان کاهربایی کم گیر
گر دل مرده ما زندگی تو به نیافت
در خم آب حیات است، صفایی کم گیر
خلق از مشک و من از خاک در دوست خوشم
این صواب است مرا، بوی خطایی کم گیر
گر ز عشاق تو من کشته شدم، عمر تو باد
از صف کج کلهان ژنده قبایی کم گیر
غم مخور گر شود آواره ز کویت چو منی
از قدمگاه سران بی سر و پایی کم گیر
من که باشم که کسی از چو منی یاد کند
از گلستان ارم برگ گیایی کم گیر
صد چو خسرو به درت هست، یکی گو کم باش
در طرب خانه جمشید گدایی کم گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلخوشیها و غمهای زندگی و عشق است. شاعر به عشق و زهد اشاره میکند و میگوید که گرچه زمین و جهان پر از مشکلات و ناکامیهاست، اما او به محنتها عادت کرده است. او تأکید میکند که ارزشهای درونی و معنوی از مالی و ظاهری مهمتر هستند و اگر کسی از او بدگویی کند، او دعای خیر برای او خواهد کرد. همچنین، شاعر به تضاد بین دنیای مادی و معنوی اشاره کرده و از عشق و دوستی به عنوان منبع آرامش یاد میکند. در نهایت، او به ناامیدیها و بیچیزیهایش اشاره میکند اما در عین حال به صفای دل و ارادت خود به معشوق میبالد.