شمارهٔ ۱۱۰۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر
نه سنبل است ز زلف کج تو غالیه بوتر
اگر چه سوخت مرا هجر خام و وعده رویت
خوشم که دوزخ نقد از بهشت نسیه نکوتر
من از قضاست که میرم به بند سلسله مویان
بیا که نیست کس از تو به دهر سلسله موتر
به سخت چشمی یاران کشی همیشه چو ترکی
که از گروهه سنگین کند شکار کبوتر
شرابم ار ندهی تیغ ران به خلق که باری
ز دولت تو کنم ازان دگر شراب گلو تر
مبین که مایه دیوانگیست عشق تو، این بین
که عقل اولین از وی پیاده ایست فروتر
گرت بگوید از آن منی مرنج ز خسرو
که نیست زو کسی اندر زمانه بیهده گوتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و عاشقی پرداخته و نشان میدهد که محبوب برخلاف زیباییهای طبیعی مانند نرگس و سنبل، زیبای خاص و منحصر به فردی دارد. شاعر از درد جدایی و هجران میگوید و بیان میکند که این درد برایش شیرینتر از لذتهای دیگر است. او به شور و شوق عاشقانهاش اشاره دارد و از تحصیلات عقلانی در عشق انتقاد میکند، زیرا عشق را در مرتبهای بالاتر از عقل میداند. در نهایت، شاعر به محبوبش میگوید که نباید از نظرات دیگران رنجیدهخاطر شود، زیرا هیچکس به اندازه او در این دنیا بینظیر نیست.