نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو بگشایی لب شکر شکن را

لبا لب در شکرگیری سخن را

لبت گوید دلیری کن به بوسی

مرا زهره نباشد، صد چو من را

به دل آتش زدی و می دمی دم

بخواهی سوخت جان ممتحن را

شدی در بوستان روزی به گل گشت

نمودی روی خوبان چمن را

دو دیده نیست نرگس را که بیند

از آن گه باز روی یاسمن را

دلی از سنگ نبود چون دل تو

بت سنگین یغما و ختن را

دل خسرو شکستی آه، گرمن

کنم آگاه شاه بت شکن را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی صحبت کردن عاشقانه اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که عشقش به او جرأت می‌دهد تا به محبوبش نزدیک شود. او از آتش عشق و دلتنگی‌اش می‌گوید و همچنین به زیبایی و گل‌های باغ اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که دل کسی به سختی دل او نیست و عشق او را به مانند سنگ می‌داند، به همین خاطر آتش دلتنگی‌اش را احساس می‌کند و آرزو دارد که محبوبش را درک کند. در پایان به چیرگی و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از عشقش به او سخن می‌گوید.